sms در باد!!!...
راستش نمی دونم از کجا شروع بفرمایم. پس بزارین مقداری . . . . . آها فهمیدم آیا تا حالا sms فرستادید؟؟ عجب سئوال بیخودی!! معلومه که فرستادید، اینم شد سئوال!!؟ آها... این چی: sms فرستادید، ارسال شده ولی تحویل داده نشده یا به قولی delivered نداشته باشه؟؟ حتماً بعد از این اتفاق سعی خودتونو ادامه دادید!! شما بعد از یکی دو تا تلاش دیگر موفق می شوید! حتما بعدش هم صندوق موجودیتون نگاه کردین(البته در مورد سیم کارت های اعتباری)!! ولی تا حالا این اتفاق نیافتاده که sms رو بفرستید ولی نره بعد از ده ها تلاش که Sms نمیره ببینید موجودیتون صفر شده!! خیلی جالبه ها!! من از چند روز قبل عید و بعد اون به زور چند تا sms فرستادم ولی پول چند تا sms که پول خیلیاش! از موجودی تازه شارژ بنده کم شد!! البته میگین این مشکل سیمکارت شما بود ولی یک سیمکارتم این طوری بود اون یکی چی؟!!! میخوام اینو بگم تفنگچی باید بره دشمن شکار کنه! اگه دشمن نبود که همیشه هست دیگه نباید بلند بشه بره مخابرات بخره که!!! اگه موقع مکالمه بینی مبارک رو نزدیک گوشی بکنید بوی نارنجک احساس می کنید یا اگه با صورتتون تلفن همراهتون رو لمس کنید ریش های مکرمه شون میره تو بدنتون!! اونوقت میگن چرا فلان نرم فلا زبر و فلان مخملی!! پس ما چه کار مهمی باید انجام بدیم؟! فقط یه sms داشتیم اونم که اینجوریه! تازه شم مواقع خطیر قطعی هم داریم!! من میگم sms رو ولش بابا میریم مثل سرخپوست های 200 سال پیش دود هوا می کنیم دیگه!!والله!! آخه سرخپوست های الان هم به اینترنت پرسرعت وصل هستن به جز ما!! ما هیچ به اونترنتمون بگیم سرعت چیه گیرپاچ می کنه!! اصلا میریم با یه نیزه ای چیزی جلوی هم وایمیستیم میگیم:
«عِی عِی عِی دِی دِی تِی مِی شِی مِی مِی اِی مِی مِی بِی مِی بِی رِی کِی کِی مِی 16 تِی مِی وِی مِی تِی اِی نِی بِی مِی دِی هِی»!!
یعنی عید شما مبارک.16 تومان میشه!!
اینجوری هم میشه ها:
« آتینکا عیدینکا مبارکینکا 22 تومانینکا بدنینکا چون همراه اولینکا به ایرانسلینکا بودینکا پاتینکا»
حالا خودتون بگین چی کار کنیم آخه؟!! یه راه دیگه به ذهنم رسید که می تونیم بریم عضو بسیج بشیم اونوقت دانشگاهمون هم ردیفه ها!!!!

اندرباب آجیل فروشی (2)
به قول شاعر:
شیش و هشتیاش بیان وسط سریع اگه اینو دوست ندارید بریم تو فاز بندری
ولی ما احساس می کنیم که کار و کاسبی وبلاگمان پنچر گشته است و افکارمان به این سو روانه شده که داریم یاوه بافی می کنیم و حرفهایمان خریداری ندارد.به هر جهت ، می رویم سر بلاهایی که این چند روزه بر سرمان آوار شده.
بعد از فروش باورنکردنی و نجومیمان در نمایشگاه به فکرمان خطور کرد که خب یک شعبه از فعالیت خوشمزه مان را در منطقه تگزاس و در بین اهالی خودمان که الحق و الانصاف وقت سر خاراندن هم ندارند و نمی شود که بیخیال کسب و کارشان شوند ما را در نمایشگاه مورد لطف قرار دهند بزنیم.علی حی حال یک باب مغازه برایمان از ملزومات به شمار می آمد که به همین جهت یک مغازه دو در سه بدون آب، گاز، تلفن و ضروریات دیگر برای چهارده شبانه روز و به قیمت یک ملیون تومان اجاره نمودیم که هنوز آنجایمان به خاطر این کلاه گشادی که بر سرمان رفته جــــــــــــز می گیرد.چرا که با وجود آجیل دلربا و با قیمت مناسبمان هیچ کس حاضر نیست ازمان جنس بخرد و الان اوضاع مغازه بهتر از وبلاگ نیست. کارمان از دلسردی گذشته و دلمان یخ کرده است. تازه اطفال مردم هم که صد البته بهداشتی ترینشان یک چیزی از دماغ نازش آویزان نموده و مانند آسانسور برج میلاد هی بالا و پایین می بردش از سر و کولمان بالا می روند و باور نمی کنید که یکی از همین خردسالان غیربهداشتی را از جیبمان بیرون آوردیم؛ یادمان باشد فردا به والیدنش تحویل و رسید دریافت نماییم. به هر آجیلی دست می زنیم کمی ژله سبز و زرد خوشرنگ که معلوم است مال همان اطفال مذکور می باشد همراه آجیل بیرون می آید. دیگر خودمان هم نمی توانیم از این همه نعمت بهره ببریم؛ تازه می خواستیم مغازه را تحویل بدهیم ولی چه کنیم مجبوریم همین ها را به مامان ها و باباهای خوب همین کودکان تهوع آور بفروشیم دیگر...
امروز هم وقتی داشتیم آجیل هم می زدیم اشتباهی با سینی چنان بر فرق لامپ چهارصد وات خیاری کوبیدم که بیچاره سکته نموده و الان در بیمارستان بستری است!!! خب کار خوب نیست که از دستمان بر بیاید.
به هر حال اوضاعمان چه در دنیای مجازی و چه اندر باب مسند آجیل فروشی به شدت خط خطی می نماید. نمی دانیم چه خبطی نموده ایم که خداوند این چنین دهانمان را سرویس کرد؟ چه می شود کرد خداست دیگر اگر یککمی اضافه تر حرف بزنیم می گوید داری براندازی نرم می کنی و این بار تا ته حلقمان سرویس است
آسیب شناسی آهنگ مبتذل و نرم و مخملی


ایشان در این بخش سعی در تبلیغ فیلم هالیوودی اسپایدرمن دارند همچنین ایشان صادرات ایران را زیر سئوال می برند.
در این قسمت ضعف ما را نسبت به غربی ها به رخمان میکشد و رتبه 500اممان را خدشه دار فرمودند.
را گوش بفرمایید، تا هم صواب باشد و هم کروبی را لعن بفرستید.
اندر باب آجیل فروشی
۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سهشنبه
sms در باد!!!...
راستش نمی دونم از کجا شروع بفرمایم. پس بزارین مقداری . . . . . آها فهمیدم آیا تا حالا sms فرستادید؟؟ عجب سئوال بیخودی!! معلومه که فرستادید، اینم شد سئوال!!؟ آها... این چی: sms فرستادید، ارسال شده ولی تحویل داده نشده یا به قولی delivered نداشته باشه؟؟ حتماً بعد از این اتفاق سعی خودتونو ادامه دادید!! شما بعد از یکی دو تا تلاش دیگر موفق می شوید! حتما بعدش هم صندوق موجودیتون نگاه کردین(البته در مورد سیم کارت های اعتباری)!! ولی تا حالا این اتفاق نیافتاده که sms رو بفرستید ولی نره بعد از ده ها تلاش که Sms نمیره ببینید موجودیتون صفر شده!! خیلی جالبه ها!! من از چند روز قبل عید و بعد اون به زور چند تا sms فرستادم ولی پول چند تا sms که پول خیلیاش! از موجودی تازه شارژ بنده کم شد!! البته میگین این مشکل سیمکارت شما بود ولی یک سیمکارتم این طوری بود اون یکی چی؟!!! میخوام اینو بگم تفنگچی باید بره دشمن شکار کنه! اگه دشمن نبود که همیشه هست دیگه نباید بلند بشه بره مخابرات بخره که!!! اگه موقع مکالمه بینی مبارک رو نزدیک گوشی بکنید بوی نارنجک احساس می کنید یا اگه با صورتتون تلفن همراهتون رو لمس کنید ریش های مکرمه شون میره تو بدنتون!! اونوقت میگن چرا فلان نرم فلا زبر و فلان مخملی!! پس ما چه کار مهمی باید انجام بدیم؟! فقط یه sms داشتیم اونم که اینجوریه! تازه شم مواقع خطیر قطعی هم داریم!! من میگم sms رو ولش بابا میریم مثل سرخپوست های 200 سال پیش دود هوا می کنیم دیگه!!والله!! آخه سرخپوست های الان هم به اینترنت پرسرعت وصل هستن به جز ما!! ما هیچ به اونترنتمون بگیم سرعت چیه گیرپاچ می کنه!! اصلا میریم با یه نیزه ای چیزی جلوی هم وایمیستیم میگیم:
«عِی عِی عِی دِی دِی تِی مِی شِی مِی مِی اِی مِی مِی بِی مِی بِی رِی کِی کِی مِی 16 تِی مِی وِی مِی تِی اِی نِی بِی مِی دِی هِی»!!
یعنی عید شما مبارک.16 تومان میشه!!
اینجوری هم میشه ها:
« آتینکا عیدینکا مبارکینکا 22 تومانینکا بدنینکا چون همراه اولینکا به ایرانسلینکا بودینکا پاتینکا»
حالا خودتون بگین چی کار کنیم آخه؟!! یه راه دیگه به ذهنم رسید که می تونیم بریم عضو بسیج بشیم اونوقت دانشگاهمون هم ردیفه ها!!!!

۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه
اندرباب آجیل فروشی (2)
به قول شاعر:
شیش و هشتیاش بیان وسط سریع اگه اینو دوست ندارید بریم تو فاز بندری
ولی ما احساس می کنیم که کار و کاسبی وبلاگمان پنچر گشته است و افکارمان به این سو روانه شده که داریم یاوه بافی می کنیم و حرفهایمان خریداری ندارد.به هر جهت ، می رویم سر بلاهایی که این چند روزه بر سرمان آوار شده.
بعد از فروش باورنکردنی و نجومیمان در نمایشگاه به فکرمان خطور کرد که خب یک شعبه از فعالیت خوشمزه مان را در منطقه تگزاس و در بین اهالی خودمان که الحق و الانصاف وقت سر خاراندن هم ندارند و نمی شود که بیخیال کسب و کارشان شوند ما را در نمایشگاه مورد لطف قرار دهند بزنیم.علی حی حال یک باب مغازه برایمان از ملزومات به شمار می آمد که به همین جهت یک مغازه دو در سه بدون آب، گاز، تلفن و ضروریات دیگر برای چهارده شبانه روز و به قیمت یک ملیون تومان اجاره نمودیم که هنوز آنجایمان به خاطر این کلاه گشادی که بر سرمان رفته جــــــــــــز می گیرد.چرا که با وجود آجیل دلربا و با قیمت مناسبمان هیچ کس حاضر نیست ازمان جنس بخرد و الان اوضاع مغازه بهتر از وبلاگ نیست. کارمان از دلسردی گذشته و دلمان یخ کرده است. تازه اطفال مردم هم که صد البته بهداشتی ترینشان یک چیزی از دماغ نازش آویزان نموده و مانند آسانسور برج میلاد هی بالا و پایین می بردش از سر و کولمان بالا می روند و باور نمی کنید که یکی از همین خردسالان غیربهداشتی را از جیبمان بیرون آوردیم؛ یادمان باشد فردا به والیدنش تحویل و رسید دریافت نماییم. به هر آجیلی دست می زنیم کمی ژله سبز و زرد خوشرنگ که معلوم است مال همان اطفال مذکور می باشد همراه آجیل بیرون می آید. دیگر خودمان هم نمی توانیم از این همه نعمت بهره ببریم؛ تازه می خواستیم مغازه را تحویل بدهیم ولی چه کنیم مجبوریم همین ها را به مامان ها و باباهای خوب همین کودکان تهوع آور بفروشیم دیگر...
امروز هم وقتی داشتیم آجیل هم می زدیم اشتباهی با سینی چنان بر فرق لامپ چهارصد وات خیاری کوبیدم که بیچاره سکته نموده و الان در بیمارستان بستری است!!! خب کار خوب نیست که از دستمان بر بیاید.
به هر حال اوضاعمان چه در دنیای مجازی و چه اندر باب مسند آجیل فروشی به شدت خط خطی می نماید. نمی دانیم چه خبطی نموده ایم که خداوند این چنین دهانمان را سرویس کرد؟ چه می شود کرد خداست دیگر اگر یککمی اضافه تر حرف بزنیم می گوید داری براندازی نرم می کنی و این بار تا ته حلقمان سرویس است
۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه
آسیب شناسی آهنگ مبتذل و نرم و مخملی


ایشان در این بخش سعی در تبلیغ فیلم هالیوودی اسپایدرمن دارند همچنین ایشان صادرات ایران را زیر سئوال می برند.
در این قسمت ضعف ما را نسبت به غربی ها به رخمان میکشد و رتبه 500اممان را خدشه دار فرمودند.
را گوش بفرمایید، تا هم صواب باشد و هم کروبی را لعن بفرستید.

